همه پیام هاپاسخ به: گروه اينكلينز |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح سوم
![]()
عضو شده از:
۱۹:۲۹ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ از a bloody dream
گروه:
كاربران عضو ناظران انجمن پیام:
381
سطح : 18
پست/روز : 85 / 429
![]() |
دوستان عزیز:
داستان نویسی حرفه ای یک فرایند زوری نیست و اصولا هنر تمایلیه که بطور طبیعی در بشر به وجود میاد و عقایدش هدایتش می کنن. اینکه ما فقر رشد فرهنگی داریم و چه و چه دلایل فراوان داره.شما نمیتونی زور بگی ای فلانی شخصیت داستانت باید فلان جور و بهمان جور باشه.شما می تونی جلوی تفکرتو بگیری؟اصولا من فکر می کنم برتری سبک فانتزی در بدون مرز بودنشه.واقعت و تخیل در هم می امیزن.هنر بی مرزه و نمیشه گفت باید چجوری باشه.درش عقاید مختلف و اکثرا مخالف وجود داره.بقای هنر در مخالفت و تفاوته. کسی ماشه رو نذاشت رو شقیقه استاد تالکین و بهش گفت بنویس.ایشون خودشون دنیایی رو خلق گردن و این تفاوت اونقدر دلنشین و متفاوت بود که تا الان داره ازش تقلید میشه(یکم با دید باز به فانتزی نگاه کنید همه اثار متاثر از اثار ایشونن). وطن پرستی و داشتن حافظه تاریخی یک علامت مثبت بزرگ بر روی بقای ملتیه.بطور مثال انگلستان که بعد از جنگ جهانی تکه تکه شده بود الان چجوری یکی از پیشرفته ترین کشور های دنیاست؟خیلی راحت با اعتماد به نفس تر و خود باور تر از مردم انگستان به جرئت میشه گفت جای دیگه ای نیست.نمونش رو در ایران هم داریم و شهر هایی که نسبت به بقیه شهر ها پیشرفته ترن نوعی خود باوری و احترام و عزت نفس دارن. تحقیق درباره تاریخ ایران علاقه میخواد.بطور مقال منی که با درس شیمی روابط جالبی ندارم ازم انتظار نمیره که برم المپیاد شیمی شرکت کنم و یا کتاباعی اضافی در موردش بخونم.اما اگه بدونم بقام به شیمی بستگی داره و اگه من این کار رو نکنم ممکنه عنصری رو از دست بدم ممکنه بهش نزدیکی و یا حتی علاقه پیدا کنم. اما من فکر می کنم محدودیت قائل شدن برای محتوا و نحوه تفکر برای هنر سم کامل و اثر بخشیه.چیزی که مهمه اینه که شما در اثر خودت حرف جدیدی بزنی و یا حد اقل حرفت کلیشه ای نباشه. +کلیشه به معنای چیزی که در زمان خاصی معنا میگیره و به معنای ساده تر چیزی که مده.بطور مثال این موج رومانس نویسی در ایران که یه موضوع بیشتر نداره و رویش یه چیز بیشتر نیست کلیشست.
پیام زده شده در: امروز ۰:۵۵:۱۶
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: بهترین ناظر - دوره چهارم - زمستان 1390 |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح دوم
![]()
عضو شده از:
۹:۳۱ دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ از شیراز.کوچمون.خونمون!
گروه:
كاربران عضو پیام:
186
سطح : 12
پست/روز : 58 / 292
![]() |
خب فکر کنم گند زدم!! دلیلم برای انتخاب اند اف فونیکس این بود که ایشون با اوجه به اینکه کم به سایت میان ولی برنامه ریزیشون خوبه و منظم هستن.
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۳۸:۵۳
|
||||||||||
|
_________________
وبمستر میگه: بیایید با فعالیت درست و پست های پربار سایت را با یکدیگر و دست به دست هم بسازیم! فیدو فندقه منه!صداش میکنم قاصدک!! آواتارو میگم!:D |
|||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: آينده ي بچه هاي بدشانس |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح سوم
![]()
عضو شده از:
۱۶:۱۲ پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ از ایمو ها خوشم میاد ! ☮ツ ღ
گروه:
كاربران عضو پیام:
243
سطح : 14
پست/روز : 67 / 339
![]() |
1.آيا بودلرهاوبئاتريس به وي.اف.دي.ملحق شدند؟
والا گفته شده کشتیشون غرق شده تو راه برگشت ! فکر نکنم 2.سرنوشت انشعاب چي شد؟ امممم همونجوری موند و هیچ وقت درست نشد؟؟!! 3.آن شكردان به كجارفت وبه نظرشمارازآن چه بود؟ توش اون قارچه بود دیگه ! یه کلاغه قورتش داد بعد ترکید :دی 4.عاقبت بئاتريس چي شد؟ بزرگ شد با بچه ی کلاوس ازدواج کرد ! 5.عاقبت بودلرهاچي شد؟ ویولت وقتی داشت اختراع میکرد اسلحه تو صورتش ترکید کلاوس کتاباش افتادن رو سرش مرد سانی به شغل شریف سنگ تراشی روی آورد :دی همه ی این سوالایی که پرسیدین توی کتاب (( نامه های بئاتریس )) که تو ایران ترجمه نشده ظاهرا گفته شده مرسی
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۱۱:۲۸
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: آثار رولد دال |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح سوم
![]()
عضو شده از:
۱۶:۱۲ پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ از ایمو ها خوشم میاد ! ☮ツ ღ
گروه:
كاربران عضو پیام:
243
سطح : 14
پست/روز : 67 / 339
![]() |
-از کدام آثار رولد دال خواندید؟!
2 تا چارلی جون و داروی شگفت انگیز جرج و بدجنس ها و غول بزرگ مهربون 2-فیلم یا انیمیشن کدام ها را دیدید؟! فقط چـــارلی 3-چطوری با رولد دال یا با چه کتابی با رولد دال آشنا شدید؟! رفته بودم کتابخونه سر کوچه :دی ولی از قبل دنبال کتاب چارلی بودم چون فیلمشو زودتر دیدم. 4-بهترین کتاب رولد دال از نظر شما؟! چارلی قویترینش بود ! من عاشق آقای وانکا ام !!! 5-کسل کننده ترین اثر رولد دال از نظر شما؟! بدجنسها ! فکر کنم اصلا کاملم نخوندمش ! 6-نقد کلی داستان های رولد دال؟! بعضیاش قوی بعضیاش ضعیف تعادل نداره بین آثارش سلام! متاسفانه پست شما مغایر با قوانین سایت و به اصطلاح اسپم و تک خطی است البته اسپم که نیست در حقیقت پست شما تک خطیه اگه لطف کنید بیشتر توضیح بدید من متشکر میشم. ممنون. پوآرو
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۰۳:۴۱
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: بد ترین کتاب آر.ال.استاین |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح سوم
![]()
عضو شده از:
۱۶:۱۲ پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ از ایمو ها خوشم میاد ! ☮ツ ღ
گروه:
كاربران عضو پیام:
243
سطح : 14
پست/روز : 67 / 339
![]() |
ساحل جان از اونجایی که رسما خودتو کشتی مردمو بکشونی اینجا من بهت لــــطف میکنم نظر میدم :دی
پنج تا از بد ترین کتاب های آر.ال.استاین رو به ترتیب نام ببرید. 1.جوجه جوجه 2.نام من اهریمن 3. روح در آینه 4.چرا از زنبورها میترسم 5.مدرسه شبح زده 2:چرا به نظرتون این کتاب هابیخود و افتضاح بودن؟ 1.آخه به فکر کدوم انیشتنی میرسه که شاید یه روز به خاطر آروغ زدن به خوک تبدیل شه؟! 2.اهم (صدام در نمیاد!) 3.وایییییییییی ترسیدم اینقدر ! نه آخه آینه؟! آیـــــنه؟! 4.اینو فکر کنم وقتی تو دستشویی بوده نوشته :-" 5.کلــــــــــــــــــــــــــــــــــیشه ای ! 3:آیا به نظر شما بخش عمده ی کتابهای آر.ال.استاینو همین کتابا تشکیل می دن؟ نخیر کل کتاباش در برابر اینا غولن! 4: چرا؟ چون چـ چسبیده به ـرا ! من الان چی بگم خو ساحل؟ :دی 5:آیا شده تا حالا با خوندن یکی از کتابای آر.ال.استاین احساس کنید وقتتونو تلف کردید؟ والا من کتاباشو تو یه ربع تموم میکنم فکر نکنم وقت زیادی باشه 6:اگه آره اسم کتابو بگید و بگید چرا؟ کلا" همش چون خیلی قطرش کمه و راحت میشه حدس زد بقیه داستان چی میشه ! 7:اگه چیزی مونده شما بگید. برنج ته کشید من رفتم :دی
پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۵۹:۱۷
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: بهترین ناظر - دوره چهارم - زمستان 1390 |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح دوم
![]()
عضو شده از:
۲۲:۴۸ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ از زیر اسمون خدا
گروه:
كاربران عضو پیام:
119
سطح : 9
پست/روز : 44 / 223
![]() |
من به:
Lord.of.phoenix ناظر انجمن لمونی اسنیکت رای میدم. متاسفانه من زیاد تو اون انجمن فعالیت ندارم، ولی حتی یه نگاه سرسری به تایک ها بندازید کافیه تا بفهمید یه نظارت خوب پشت این تاپیک ها هست. نظمی که توش دیده میشه واقعا مثال زدنیه و تاپیک هایی کلیشه ای شما اگه تو کتاب بودید واینا دیده نمیشه. تاپیکایی که بیشتر انجمن ها رو فاسد کردن ولی اینجا از این کار جلوگیری شده و تا حد زیادی به رشد این انجمن کمک کرده.
پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۳۹:۰۹
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: شبح یا شبح واره؟ |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح اول
![]()
عضو شده از:
۲۰:۴۲:۴۳ سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰ از آسمون داره میاد یه دسته حوری
گروه:
كاربران عضو پیام:
26
سطح : 3
پست/روز : 14 / 70
![]() |
شما طرفدار کدوم طرفید؟
شبح؟ شبح واره؟ شبح زن یا شبح یار؟ چرا؟ کدوم شخصیت رو بیشتر دوست دارید؟ من طرف شبح ها هستم.چون به نظرم شبح زن ها و شبح یار ها خیلی بیکارن و دارن غاز میچرونن و شبح واه هاهم به خاطر اینکه آدمارو میکشن دوست ندارم.در کل خود اشباح از همه معقول ترند اما من فکر میکنم هم اشباح هم شبح واره ها خیلی سنتی عمل میکنن .باید بتونن سنت هارو کنار بزارن و مثل ادم های متمدن زندگی کنن .اینطوری طرفدارهاشون هم بیشتر میشن و آدمای بیشتری تمایل پیدا میکنن که به اونا بپیوندند. با تشکر
پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۱۴:۴۳
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: گروه اينكلينز |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح دوم
![]()
عضو شده از:
۱۹:۲۳ یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۰ از نايت سايد
گروه:
كاربران عضو پیام:
117
سطح : 9
پست/روز : 0 / 221
![]() |
سلام
والا در راستاي بومي سازي داستانها يك چيزي به ذهنم رسيد فكر كنم همين كاترين عزيز بود گفت چرا هيچ كس نمياد راجع به دوره هخامنشي داستان بنويسه راحتترين جوابش اين است كه سخته جانا سخت. ما يا حداقل من عادت كرديم از طريق تصوير و هلو بپر تو گلو اطلاعات بگيريم وجداني كدوممون حال داريم بريم درست تاريخ آن دوره را بخونيم هر چند اگر برامون جذاب نباشد با نوع گويش و پوشش و فرهنگ آن دوره آشنا بشيم به جايش ترجيح ميديم بريم همين كتاب مثلا ريك ريوردن را بخونيم بعدم حس كنيم علامه خدايان يونانيم(من جدا يك مدت بعد خوندن كتاباش اين حس را داشتم!) آن قضيه وقت نگذاشتن بسي رنج بردن در اين سال سي هم كه توك جان فرمود به نظرم درسته. و يك نكته ديگر هم اين كه لاقل خيلي از ما كه به فكر چاپ داستان هستند (بازم من) مثلا از وارد كردن بعضي المانها به داستانشون ميترسند كه مبادا يك برداشت ديگر بشود و ارشاد و هزار دنگ و فنگ ديگر. لب كلامم اين است كه ما ايراني نمينويسيم چون: 1-كموبد اطلاعات داريم. 2-ميخواهيم زود به نتيجه برسيم. 3- به خيلي از اعتقادات و سنتهامون واقعا اعتقادي نداريم كه بخواهيم راجع بهش بنويسم و قبولش كنيم. حالا تازه بيايم آن را در لايه هاي زيرين داستانمون بگنجونيم. اما ايده جناب كاترين جان. عزيز من از ايده ات با عرض شرمندگي ياد فيلم فاينال ديستينيشن يا همون مقصد نهايي افتادم اين كه تو هر كاري كني مرگ پيدات ميكند. هر چند اگر يك كم بازترش كني بتوان نظر كارشناسانه تري داد! (واي جدا شرمنده زياد سخن پراكني فرموديم:دي) خوش باشي.
پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۱۲:۴۲
|
||||||||||
|
_________________
اندكي درگيرم به همين دليل عين لامپ نيم سوز هي ميام هي مرم(با هجه مشهدي!) |
|||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: حمله! خطر! شهر دل در معرض خطر است! |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح سوم
![]()
عضو شده از:
۲۳:۴۹ پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ از دستش ناراحتم!
گروه:
كاربران عضو ناظران انجمن پیام:
441
سطح : 19
پست/روز : 277 / 462
![]() |
با سلام!
خوب بیخیال اصلا فرض میگیریم تو هم با من از در مخفی وارد شدی. خدا بگم کلاوس چی کارت نکنه! ماجرا جالب می شد اگه اون جوری که من می گفتم پیش می رفت ولی مهم نیست آهان آره پردیس جان یادم رفته بود! خوب حالا میریم سراغ ایفای من! --------------------------------------------- لیف در را باز کرد. با قدم هایی محکم و ثابت وارد شدم. انتظار دیدن هر چیزی را داشتم به جز باردا که با حالتی نزار و رنجور روی تخت، افتاده بود . و دستانش را روی قفسه سینه اش قرار داده بود. برای لحظه ای فکر کردم که مرده. ولی وقتی حرکت آرم و یکنواخت قفسه ی سینه اش را دیدم، خیالم راحت شد. اما چرا؟ سرم را به طرف لیف برگرداندم و با حالتی پرسشگرانه خیره نگاهش کردم. سرش را پایین انداخت و با بغض گفت :(( اولین قربانی بیماری.)) سرم را با حالتی ناباورانه تکان دادم. و از گوشه چشم نگاهی به وایولت انداختم. صورتش از شدت خشم و سردرگمی سرخ شده بود. بعد از مدتی سرم را بالا کردم و به لیف گفتم:(( لیف! باید خصوصی با هم حرف بزنیم. یک چیزی هست که باید بهت بگم.)) او سرش را تکان داد و به نوجوان همراهش گفت :(( پاتریک! با وایولت برین پیش جاسمین. همه چی رو بهش بگین. و اون جا منتظر ما باشین.)) بعد رو کرد به من و با دست به در دیگری که در آن سر اتاق قرار داشت و من تا کنون متوجهش نشده بودم، اشاره کرد. من جلو می رفتم و لیف پشت سرم می آمد. در را باز کردم. نمیدانم چرا ولی چشمانم را بستم. وقتی چشمانم را باز کردم که دست لیف را بر شانه ام احساس کردم. فضای تاریکی بود. لیف دستش را دراز کرد و مشعلی را از هیچ جا برداشت. جایی که من نمیدیدم. و بعد از گذشت چند ثانیه، همه جا روشن شد. در زیر نور لرزان مشعل به آن مکان نگاه کردم. اتاق ساده ای بود. تمام اسباب و اثاثیه اش جمعا یک میز چوبی ساده از جنس درخت راش و دو صندلی عسلی رنگ بود. لیف جلو رفت. یکی از صندلی ها را بیرون کشید و رویش نشست. بعد به من اشاره کرد تا روی صندلی دوم بنشینم. نشستم. تا ان لحظه حرف زدنمان فقط با ایما و اشاره بود. تصمیمی گرفتم بیشتر از این بحث را طول ندهم و شروع به صحبت کردم:(( ببین لیف! میدونم برای باردا خیلی ناراحتی. ولی کاریش نمیشه کرد. اون گل رز و این جور چیزا هم همه حرف مفته! هیچ چیزی نمیتونه ما رو از این بیماری مصون بداره مگر یک چیزی..............)) - چرا ساکت شدی وریتی؟ - ببین نمیدونم تا چه حد باردا رو دوست داری لیف ولی برای این که نجاتش بدی باید تو و جاسمین و....... - وریتی تو رو به خدا بگو برای نجات باردا چی کار کنم - و من و وایولت باید با تو بیایم. یک سفری در پیش هست. و متاسفم که این خبر رو بهت میدم لیف. جک خندان نمرده! تعجب و حیرت را در چشمانش می دیدم. سرش را به آرامی روی میز گذاشت و از به خاطر آوردن خاطرات ان مرد رذل بر خود لرزید. حرفم را ادامه دادم:(( اصلا جک خندان اون کسی نیتس که تو فکر می کنی. من چهره واقعیشو دیدم. و متاسفانه باید بگم، داروی شفای درد باردا و تمام مردم دل در خانه نفرت انگیز اونه.)) و از به یاد آوری خاطرات آن سرداب سرد و گزنده بر خود لرزیدم. کم کم احساس کردم که حالم بد شد. سرم را روی میز گذاشتم و دعا کردم که حالم این دفعه بد تر نشود. اما دعایم کار ساز نشد. خشونت را حس می کردم که در وجودم جان می گرفت و ریشه اش را به هر جا می پراکند. قبل از این که همه چیز تمام بشود با تمام قدرت داد زدم، لیف فرار کن! او تحت تاثیر تبدیلم قرار نگرفته بود. خدا را شکر کردم. ولی تکان هم نخورد. دندان هایش را بر هم سایید و گفت :(( من از این جا نمیرم تا نگی تو چت شده)) با زاری به او گفتم:(( لیف برو! خواهش می کنم!)) سرانجام تحت تاثیرم قرار گرفت و رفت . البته گمان می کنم رفت و من برای هزارمین بار تبدیل شدم! این بهایی بود که در عوض برگرداندن پدرم به زندگی پرداخته بودم. اگر عصبی می شدم، نفرین جک خندان ، شروع به رشد کردن و ریشه دواندن در وجودم می شد و من....... تبدیل به موجودی خونخوار و حریص می شدم. وقتی چشمانم را باز کردم. یکه خوردم. انتظار داشتم در تاریکی باشم. ولی به نظر می آمد روی تخت سفیدی خوابیده ام. صدای آرام و مهربان زنی آمد. - لیف! بالاخره بیدار شد. به زحمت سرم را چرخاندم تا زن را ببینم. یکه خوردم. او بانو شارن بود. کسی که پدرم درباره اش با من بسیار حرف زده بود. سعی کردم به احترامش بلند شوم. اما به محض این که از جایم برخاستم؛ دردی شدید ستون فقراتم را فرا گرفت و ناتوان از بلند شدن، روی تخت افتادم. برای نخستین بار در عمرم، حتی توانایی بلند شدن را نیز نداشتم. همان موقع بود که لیف گفت :(( باشه وریتی! من و جاسمین تصمیم گرفتیم که به این سفر بریم. وایولت هم خودش میدونه. و اما پاتریک/ اون هم میتونه بیاد؟)) در ذهنم آن پسر موقهوه ای را تجسم کردم. به نظر جسور می آمد. اما من که بودم که درباره او تصمیم بگریم. دستی به موهای سیاهم کشیدم و گفتم:(( هر چی خودت صلاح میدونی.)) و برای اولین بار در طی این چند ماه که از زندان جک خندان آزاد شده بودم؛ طعم خوابی راحت و بی رویا را چشیدم. ----------------------- میدونم مسخره شد ولی ببخشید دیگه! با تشکر وریتی (ایرن بلیکس)
پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۱۰:۱۹
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
پاسخ به: مقایسه کتاب های دلتورا |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
طرفدار فانتزی سطح اول
![]()
عضو شده از:
۲۰:۴۲:۴۳ سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰ از آسمون داره میاد یه دسته حوری
گروه:
كاربران عضو پیام:
26
سطح : 3
پست/روز : 14 / 70
![]() |
1 . شما از کدوم مجموعه بیشتر خوشتون اومد ؟!؟؟!مجموعه در جست و جوی دلتورا
2. تو اون مجموعه از کدوم کتابش بیشتر خوشتون اومد !؟! . شن های روان 3.بهترین تیکه های اون کتاب از نظر خودتون رو بنویسید !؟!راستش قسمت خاصی نداش که خوشم بیاد ولی فکر کنم همون جریان مسابقه ها 4 . توی اون کتاب کدام شخصیت کارش رو بهتر انجام داد !؟مسلما جاسمین 5 . به این کل مجموعه از 20 چه نمره ای می دهید !؟! خوب یه جور ماجرای جدیدی بود فکر کنم 18.5 حقش باشه 6 . و همینطور به تاپیک من !؟!؟!200000000 و یه سوال همینجوری هم این وسط بپرسم : شما از اسم کدام اژدهای دلتورا بیشتر خوشتان می آید ؟!؟؟ این یکی رو نمیدونم کلا واسم فرقی نداره دوست عزیز پرتو جان! من منظورم از پست تک خطی نزن این نبود که بر بگرد هر کدوم که سئوالاش بیشتره رو انتخاب کن. بیا برای هر سئوال پیام یک نیم خطی بزن برای هرکدوم توضیح بده عزیزم! متاسفانه این اولین اخطاریه که از من میگیری. و باید بگم که دفعه های بعدی پستت پاک میشه. و یک چیز دیگه خیلی ممنونم که تو انجمن پست دادی! با تشکر وریتی (ملکه اصوات)
پیام زده شده در: دیروز ۲۱:۴۹:۰۴
|
||||||||||
انتقال
|
|||||||||||
ورود






انتقال







